
دروغ دیواری است
که هر روز صبح آجرهایش را می چینی
بنّای بی حواس من!
در را فراموش کرده ای!!!

+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 0:28 توسط اعظم سبحاني
|

ای همراه !
بدان که : من و تو زمانی میتوانیم ؛
یکی باشیم . . .
که ؛ هر کدام نداشته های ! یکدیگر را
داشته باشیم !!!

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:55 توسط اعظم سبحاني
|

با صرف این افعال !
بگذار که معجزه ی امید ! در کلام تو باشد !!!
من می توانم
تو می توانی
او می تواند . . .

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:23 توسط اعظم سبحاني
|

دیدی الکی ! می ترسیدی !!!
امروزت رو میگم ! که بخاطرش ؛ دیروزت رو خراب کردی !
هنوزهم دیر نشده ؛ مراقب باش ؛ بخاطر فردا !
امروزت رو خراب نکنی!!!

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:40 توسط اعظم سبحاني
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:33 توسط اعظم سبحاني
|

فرقی نمی کند ؛ که در کدام سو هستی
گوش کن . . . او تو را به سمت خود می خواند !
و تو ؛ نرم ؛ آرام ؛ و بی صدا . . .
باید گذر کنی از دروازه ی زمان !
به سوی . . . بی زمانی !!!

+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:31 توسط اعظم سبحاني
|
********************
باید به دل همیشه ؛ مشق عشق داد !
که به دوست داشتن عادت کنه !
که با این عادت بزرگ بشه ! اینقدر که . . .
لایق میزبانی از . . . . خدا بشه !!!
********************
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:31 توسط اعظم سبحاني
|
*****************
حتي خداوند هم ؛ به قضاوت نمي پردازد
مگر پس از آن كه انسان
عمر خود را به پايان برساند !!!
*****************
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:7 توسط اعظم سبحاني
|

دلم یک غریبه می خواهد
بیاید بنشیند فقط سکوت کند
و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم
تا کمی کم شود این همه بار ...
بعد بلند شود و برود نه نصیحتی !
نه....... انگار نه انگار ...!

+
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:21 توسط اعظم سبحاني
|

هیچ وقت نگو به آخر خط رسیدی؛
همیشه به یاد بیاور معلمت را؛
که آخر خط می گفت :
نقطه سر خط ...!

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:26 توسط اعظم سبحاني
|

میگن :
عاشق هر که بشی ! شکل همون میشی !
وای . . . که اگه عاشق خدا بشی !
چقدر زیبا میشی !!!

+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:58 توسط اعظم سبحاني
|

گوش کن دوستِ من!
او که شمشيرش به اَبر میرسد،
در زندگی هرگز . . .
هيچ گُل سرخی نبوييده است ! ! !

+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:27 توسط اعظم سبحاني
|

اگر صبر كني صرفه مي بري
و اگر صبر نكني
خدا مقدرات خود را خواهد كرد
خواه تو راضي باشي! خواه نباشي !

+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 0:46 توسط اعظم سبحاني
|
تمام اعمالی که انجام می دهیم
حتی اگر ذره ای و مثقالی باشد
به خودمان باز می گردد
و بازتابش آنها را
در زندگی خواهیم دید.

+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:13 توسط اعظم سبحاني
|

دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ
لحظه ها میگذرد
و نمی آید باز
فرصتی از کف رفت
قصه ای گشت تمام
پرده ای از پس پرده ای دگر !
لحظه ها را دریاب ؛ که نمی آید باز !

+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:17 توسط اعظم سبحاني
|

خواهی نشوی رسوا ؛
هم رنگ جما عت . . . نه ! نه !
هم رنگ حقیقت شو !
یک رنگ شو ؛
بی رنگ شو !
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:47 توسط اعظم سبحاني
|

دردی اگر داری و همدردی نداری٬
با چاه آن را درمیان بگذار!
با چاه!
غم روی غم اندوختن دردیست جانکاه!
گفتند این را پیش از این اما نگفتند٬
گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند٬
آنگاه دردت را کجا فریاد کن؟
آه!!!

+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 0:32 توسط اعظم سبحاني
|

اشتباه ميکنند بعضيها
که اشتباه نميکنند!
بايد راه افتاد،
مثل رودها که بعضي به دريا ميرسند
بعضي هم به دريا نميرسند.
رفتن، هيچ ربطي به رسيدن ندارد!

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 0:3 توسط اعظم سبحاني
|
********************
خطاهای بشری ؛ اول رهگذر !
بعد میهمان !
و چندی نمی گذرد كه !
صاحبخانه می شوند !!!
********************
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:32 توسط اعظم سبحاني
|

ای انسان ؛ خویش را از " موزه ای " !!!
که در آن حبس ! کرده ای رها کن !
و به حال ؛ بیا که آینده ؛ در انتظار توست .

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 14:39 توسط اعظم سبحاني
|